نرمش قهرمانانه یا خیانتی دیگر!

در خبرها شنیدیم و دیدیم که خامنه‎ای، با وقاهت تمام در برابر دوربینها تلویزیونی، اعلام کرد که “واکسن چه باواردات، چه تولید داخلی به هرشکل تامین شود” !که ویروس کرونا طغیان کرده است. این اعلام سیاست جدید درست عکس چیزی بود که تا کنون به مردم ایران تحمیل کرده و آنان را از داشت امنیت جانی باز داشته بود.

این خبر “نرمش قهرمانانه” همانند جام زهر نوشیدن خمینی و اولین نرمش قهرمانانه هسته ای خامنه‌ای، خسارتهای فراوان جانی و مالی برای مردم ایران دربر داشته.

افرادی که با وقاهت تمام در برابر میلیونها ایرانی میایستند و چشم در چشم آنان میاندازند و بجای اینکه بگویند اشتباه کرده‎اند و جایگاه مستبدانه خود را ترک کنند، با گفتن ” من جام زهر را سرکشیدم” یا “یک نرمش انقلابی کرده‌ام”، جنایت و خیانتی که به مردم روا داشتند را نادیده می‌انگارند. اینان چنان صحنه آرائی میکنند، تا به “ما” به باورانند که این “ما” بودیم که اشتباه کردیم و گناهکار واقعی “ما” هستیم، که موجب شدیم آنان در برابر دشمن “جام زهر را بنوشند”، یا دست به یک “نرمش قهرمانانه” بزنند!!

چند ماه پیش خامنه‎ای، ویروس کرونا را به مانند ویروس سرما خوردگی تشبیه کرده و تصور میکرد که این ویروس خودش از بین میرود! هر چند که از روی عکسهای منتشر شده او، میتوان حدس زد که در همان زمان که ویروس کرونا را بی اهمیت جلوه می‌داد، خود اقدام به زدن واکسن کرده بود!

حال که مردم بسرعت به ویروس کرونا مبتلا شده‎اند و در خانه‌ها و بیمارستان‌ها در حال مرگند، خامنه‌ای متوجه خطر قیام و نفرت مردم شده و تن به یک ” نرمش قهرمانانه” دیگر زده است.

نکته‌ای که نباید از نظر دور بماند،  تصوری است که خامنه‌ای از شیوع گسترده ویروس کرونا در کشور میخواهد به مردم بدهد. حتی در این مورد، در تفکر مستکبرانه و خودمحورانه او، ویروس کرونا که به امر او توجه نکرده، “ویروس طغیانگر” محسوب میشود! چقدر یک فرد میتواند در توهم باشد که به یک چنین نتیجه ای رسیده باشد، که ویروس طغیان میکند، ولی او در سیاست گذاریش اشتباه نکرده است!

جام زهر سر کشیدن، نرمش قهرمانانه کردن این دو رهبر ویرانگر ایران، بدون بستر و ابزار منحرف کننده، نمیتواند رخ دهد. امکان چنین دور زدنها و مردم را به همراه خود بردن، نیازمند بستری گسترده و کارآمد است. نمیشود به مردم گفت، که ” جنگ، جنگ تا پیروزی “، یعنی ” میمیریم و یا پیروز میشویم”، ولی آنجا که کاربه آقایان سخت میشود، بلافاصله مردم را دور زده و چیزی درست عکس آنچه که میگفتند انجام میدهند! مردم هم، همچون زامبیهایی گریان، خود را عامل چرخش و غلط کردن این رهبران ویرانگر بدانند و گناهکار اصلی هم بشوند!

چرا مردمی که میلیونها کشته، جانباز و زخمی، در جنگ عراق داده‎اند، به خمینی نگفتند ” توغلط کردی که ندانسته فرزندان ما را به کشتن دادی و کشور را به نابودی و فنا کشیدی”؟ مردم رنج کشیده و دردمندی که قیامهای شجاعانه و از خود گذشتگی‎های بسیار کرده‎اند، چرا به خامنه‎ای  نگفتند که ” ای بی کفایت و بی خرد، چرا نیروهای انسانی و منابع ملی ما را به روسها و چینیها می‌بخشی یا خرج طرحهای بی سر و ته امت سازی در منطقه می‌کنی”؟ چرا نگفتند “هی ‘نرمش قهرمانانه’ میکنی ولی مسئولیت پذیر نیستی”؟ 

اینگونه نرمشهای قهرمانانه را باید از زاویه دیگر مورد بررسی قرار داد تا مشخص شود که این نظام ضدانسانی و ضدملی که تولید کننده دیو صفتانی همچون خمینی و خامنه‌ای است، چگونه کار میکند و اینگونه افراد را میسازد.

باید این نرمشها و جام زهر سر کشیدن ها را مورد بررسی قرار داد تا چرایی بوجود امدن چنین افرادی، نظیر خمینی ،خامنه ای ،رییسی و …. را بتوان درک کرد. دریچه ای را باید باز کرد که روشن سازد چگونه افراد ویرانگر توانسته اند بر گُرده مردم ایران سوار شوند و چنین بیرحمانه بتازند. 

میباید روشن کنیم که مردمی که در طول تاریخ در مقابل مستبدان ایستاده‎اند و حماسه‎های بزرگی خلق کرده‎اند، چرا از تجربه‎های تاریخی‎شان درس نگرفته‎اند؟ با توجه به اینهمه فرزندان شایسته و شجاع که در برابر نظام سرکش و لجام گسیختهِ‎ای جمهوری اسلامی ایستاده‎اند و هزینه های بسیار سنگینی هم پرداخته‎اند، باز این نظام بر قرار است؟ و چرا هنوز توان ویران کردن ایران و گسستن پیوندهای انسانی و ملی ما را دارد؟ چرا این نظام بی منطق و حقارت بار، با اینهمه بحرانهای پی در پی هنوز کشتی شکسته اش را بر روی مردم رنج کشیده و دردمند ایران به پیش میراند؟

از اینگونه سوالها کم نیست که از خود میباید پرسید، اما چرا پیش از هر تلاشی پاسخی به انها نمیدهیم و یا حداقل در موردشان گفتگویی و تأملی بخرج نمیدهیم؟

شاید کلید حل مشکل‌های سیاسی و اجتماعی ما، در آسیب شناسی اجتماعی و فرهنگی مان نهفته باشد، که با درک آن، ما تصویر روشنی از مکانیزم استبداد ساز و نحوه تولید و باز تولید دیکتاتورها در کشورمان بدست آوریم.

جان کلام در این است که سیستم ارزش و ضد ارزش سازی حاکم بر جامعه ایرانی، دیربازی است که دچار نقصان است، منظوراز دیرباز صده هاست. از زمانی که ما ایرانیان فرهنگ “تقلید” و “تطبیق” را به عنوان ارزش در جامعه خود پذیرفته‎ایم، مصیبتهای بی پایان بر سرمان خراب شده است.

مکانیزم ارزش سازی اجتماعی و فرهنگی ما، ریشه در اعتقادات و فرهنگ زخم خورده ایرانیان دارد، یک نمونه آن باورهای مذهبی مردم است.

در این میان، اسلام نه به عنوان یک دین که در قالب مذهب شیعه، بلکه به عنوان یک ابزار سیاسی که مردم را بسوی “خواستگاه های” حاکمیت، جریانهای سیاسی وابسته و واپسگرا، چه داخلی یا خارجی که در جامعه ایرانیان یکه تازی میکند، میتوان مورد بررسی قرار داد.

این ابزار که متاسفانه بسیار کارآمد هم است، از زمان صفویه ساخته و پرداخته شده و تا کنون مورد استفاده حاکمان ایران قرار گرفته شده است. شاید پادشاهان صفویه، از این ابزار سیاسی در زمان “درستی” بهرمند شده بودند، ولی تاریخ معاصر ما، ثابت کرده که این ابزار فقط در اختیار پادشاهان و حاکمان جهت کنترل و ارزش سازی اجتماعی برای کنترل مردم، مورد بهره برداری قرار گرفته شده است.

متاسفانه دولتهای استعماری، بویژه دولت بریتانیا، به ارزش این ابزار کارآمد پی برده و در بکارگیری از آن با یکدیگر در حال رقابت اند .

آنها توانسته‌اند منابع ملی ما را به تاراج ببرند و مردم ما را نسبت به آنچه که به آنان تعلق دارد و حتی نسبت بخود و نسلهای آینده بی تفاوت سازند. آنها توانسته‌اند، در طول تاریخ ۱۵۰ سالِ گذاشته ما، استقلال‌ سیاسی ما را چنان خدشه دار کنند که هویت ملی ما گهگاه محوه شده و مردم به خاری از خود یاد کنند.

یادمان نرود که دولت آمریکا از همین ابزار دینی یا اعتقادی، به مانند کمربند سبز که تئوری پردازش برژینسکی، یکی از متفکرین سیاسی آمریکایی بود، برای “خفه کردن” اتحاد جماهیر شوری در دوران جنگ سرد، استفاده کرده بود.

مذهب شیعه، سنی یا هر چه بتوانیم در این راستا نام ببریم، ابزارهایی هستند که قدرتهای بزرگ جهانی از آنها به خوبی بهره برده و میبرند. آنها با استفاده از این ابزارهای اعتقادی، تولید ارزشهای اجتماعی و اخلاقی، توده های مردم را بنوعی انحصاری و در اختیار گرفته‎اند!

خارج از اینکه این سیستم ارزش سازی، توسط قدرتهای خارجی یا حاکمان مسلط بر کشور بر مردم اعمال شود، توسط همین سیستم ارزش سازی است که فضای بوجود آمدن عناصری نظیر خمینی، خامنه ای، رئیسی و … بوجود میآید و یا آنان بوسیله این مكانیزم ارزش سازی، تعیین و تبیین کننده سیاستهای کلان و تاثیر گذار در کشور می‌شوند، نه مردم که صاحبان اصلی آن هستند.

جا دارد که در مبارزه با نظام ضدانسانی و ضدملی جمهوری اسلامی، ماشین ارزش سازی آنرا هدف قرار داد تا قادر به تولید رهبران ویرانگر و گسترش فرهنگ تقلید و تطبیق نگردد. هر چند مبارزه با سیستم فاشیستی و واپسگرایی به مانند جمهوری اسلامی، نیازمند به بهم پیوستن تمامی نیروهای دموکرات ملی است. در پرتو این بهم پیوستن است که یک ائتلاف یا جبهه ملی میتوانند شکل بگیرد تا کشتی نجات میهن را در گذار از جمهوری اسلامی به ساحل و بستر یک نظام دموکراتیک به سلامت هدایت بنماید.

اکبر کریمیان

۲۳ مرداد ۱۴۰۰

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید