پیشگفتار:

با درود به تمامی آزادگان و پویندگان راه آزادی،
بعد از شنیدن مصاحبه رئیس جمهور امریکا که به روشنی اعلام کرد که دستور حمله نظامی به ایران را در زمان نخواهد داد. اما در بین پیامش نکاتی بود که مرا بر آن داشت تا این یاداشتی بنویسم. نکته‌ام در این یادداشت یادآوری “مسئولیت جمعی” تمام ایرانیان است. ما، با هر مرام و ایده سیاسی که داشته باشیم، به عنوان ایرانی موظف هستیم که وظیفه ملی و انسانی خودمان را بعهده بگیریم. این یاداشت را تحت نامه “آنچه در بین صحبتهای ترامپ بود!”

•••••••••••••••

امروز در فاکس نیوز، مصاحبه مطبوعاتی ترامپ و نخست وزیر استرالیا اسکات ماریسون پخش کرد. در این برنامه که تمرکز بسیاری بر روی جمله‌ها و تاکید زیادی بر روی نحوه برخورد ترامپ با ایران داشت. اجازه بدهید که قبل از هر کلامی بخشی از سخنان ترامپ را در زیر برایتان بیاورم؛

ترامپ گفت؛

” قبل از انتخاب شدنم به مقام ریاست جمهوری، می گفتند که من جنگ طلب هستم و آغاز گر آن خواهم بود. گفتند که تخریب و نابودی را به ارمغان خواهم آورد. میبینید که چنین نشد،(منظورش برخوردش با رفتار و عملکرد رهبران جمهوری اسلامی در منطقه و دیگر نقاط جهان بود). ببینید از زمانی که من رئیس جمهور شدم، ۷ تریلیون دلار هزینه نوسازی ارتش کرده‌ام. ما از نظر تسلیحات هسته‌ای پیشرفت بسیار کرده‌ایم، چنان پیش رفتیم که رقیبان نظامی ما بسیار عقب تر از ما هستند. برای من بسیار ساده است، میتوانم همینجا در جلوی شما (تمامی خبرنگاران) دستور حمله به ایران را صادر کنم. باور کنید که این برای من بسیار ساده است. میتوانیم پنجاه مکان استراتژی آنان (ایرانیان) را در زمانی کوتاهی نابود کنیم. باور کنید که بسیار آسان است انجام این کار. قدرت هسته ی ما چنان پیشرفته است که میتوانیم در هر کجا مورد استفاده قرارش دهیم. اما میدانم که چه عوارض ناخوشایندی دارد. من این کار آسان(بمباران یا حمله نظامی) را نکردم. میخواهم آنان (دولت ایران) را مجبور کنم که از کارهای تروریستی شان دست بردارند. آنان(ایرانیان) میتوانند خوشبخت تر و با سر بلندی زندگی کنند. ما تحریمهایی را به اجرا درآوردیم که تا کنون برای هیچ کشوری به اجرا در نیاوردیم”.

آنچه مرا گوش بزنگ کرد، صحبت او از توانایهای هسته‌اش بود. اینکه آمریکا توانایی هسته بسیار و پیشرفته‌ای دارد. بر هیچ فردی، که کمی به مسائل جهانی آشنا باشد، این مطلب پنها نبود. ولی تاکید او بر آن در جایی که از میخواهد بصورت مشخصی بیان کند که؛ “من(ترامپ) میتوانم همین الان دستور نابودی پنجاه نقطه استراتژی ایران را بدهم”، وحشت برانگیز بود. بویژه وقتی که بعد از جمله بالایش از اثرات ناخوشایند و مخرب بمب هسته‌ای صحبت کرد.

اگر شانس این را داشته بودید و با دقت به مصاحبه‌های پیشین ترامپ توجه میکردید، بخوبی میدانستید که او با جمله های ساده احساسات و منطق خودش را بیان میکند. از مصاحبه او، من اینگونه برداشت کردم که میخواهد این پیام را به دولت مردن ایران بدهد؛ من(ترامپ) میتوانم تمام نقاط مهم و استراتژی شما (ایرانیان) را به راحتی نابود کنم. من میتوانم با سلاحهای هسته‌ای پیشرفته‌ام، هم چیز را نابود کنم. دلیل تاخیر در این کارم آثار مخرب آنهاست!

امکان دارد که استنباط دیگر ی از پیام او داشته باشیم و آنرا بصورت مثبتی در نظر بگیرید. بر فرض چنین بی‌اندیشیم که ترامپ شکایت میکند از بی‌مهریهای مدیا و بعضی از “روشنفکران” و منقدین. او میخواهد بگوید که گفتند او جنگ طلب و ویرانگر است. گزینه اولش جنگ است. اما در مصاحبه اش میخواهد نشان دهد که آنان در مورد او اشتباه کردند. هر رئیس جمهوری در آمریکا بود بعد از رفتا و عملکرد جمهوری اسلامی الان دستور حمله نظامی را صادر کرده بود. ولی او جنگ طلب نیست و خواهان دوستی نزدیک با مردم ایران است. ایرانی که تروریست را حمایت نکند و منطقه را به آتش نکشد. او خود را در مقامی مصلح و خیرخواه نشان میدهد که خواهان ایرانی ثروتمند و مردمی خوشبخت است. او این مردم ایران لایق بهتر از اینها میداند.

من واقعا نمیدانم که آیا او جنگ طلب و یا ویرانگر است! اصلا قصد وارد شدن به این حوزه‌ها را دارد یا نه! ولی کاملاً روشن است که اگر دستور حمله نظامی میداد، برای جهانیان حمله ای او تا حد زیادی توجیه پذیر بود، چه آنرا تایید میکردند یا نه. اکثریت مردم آمریکا قطعا آنرا اگر نمی‌پذبرفتند، با آن مشکل جدی هم نمیداشتند!

نکته اصلی که مرا بر آن داشت تا این یاداشت را بنویسم، تعهد جمعی یا ملی ماست، بدون در نظر گرفتن اینکه از کدام زاویه به حل معادله‌های سیاسی همت گماشته ایم. یا به کدام قشر و طبقه اجتماعی تعلق داریم! حتی در کدام سوی تنشهای سیاسی ایستاده‌ایم، میخواهد اصولگرا، اصلاح طلب،تحول خواه و یا برانداز باشیم. چه جمهوری خواه و یا طرفدار سامانه پادشاهی باشیم. هر که باشیم، از هر زاویه‌‌ی که مسائل ایران نگاه میکنیم، به هر گرایشی متعلق باشیم، ما مسیولیت ملی و انسانی داریم که از وقوع یک فاجع وحشتناک جلوگیری کنیم.

میخواهم شما، ملت بزرگ ایران که مشغول زندگی در داخل و خارج از کشور هستید؛ شما نیروهای سپاه که در گوشه کنار کشور و منطقه مشغول تخریب و سرکوب مردم هستید؛ شما ملایان و امنیتی ها‌ که خون ملت را به شیشه کرده اید، بدانید که شماها در جنگی خود ساخته و پیشرو، اگر رخ دهد، اگر نابود نشوید، مطمئن باشید که هزینه بسیار سنگینی خواهید و خواهیم پرداخت.

این جنگ احتمالی، ساخته سیاستهای واپسگرایانه، ایدئولوژی خرافه پرستانه و از همه مشخص تر، برای ادامه حیات سیاسی حاکمان کشور بر ملت و مملکت تحمیل خواهد شد و همه ما را به ناکجا آباد خواهد برد. 

نفس مقاومت را ملایان، سپاهیان و نیروهای سرکوبگر و دیگر حامیان شان از ملت میگیرند. انان هستند که با فریاد مرگ بر این و آن، فضای دوستی و پیوندهای انسانی را یا از هم می‌گسلاند و یا امکان پیوستندشان را از بی‌مبرند. انان باید بدانند این رویه به آخر خط رسیده‌ است و دیگر پیش‌تر از این نخواهید رفت.

مردم ایران چه در خارج و چه در داخل کشور، دیگر نمیتوانند بی‌تفاوتی بمانند یا خاموش ماندن را چاره و گزینه‌ای “معقول” بدانند. اگر خاموشی و بی‌تفاوتی را خیانت ندانیم، قطعا در این شرایط غیر قابل قبول است. اگر با همین روش که تا کنون پیش رفته‌ایم، چه حاکمان و چه مردم ایران، با هر مرامی و هر گرایشی، نه فقط هزینه سنگینی خواهیم پرداخت بلکه ایران دیگر بصورتی که میشناسیم نخواهد ماند.

اینکه ملایان، سپاهیان و سرکوبگران نظام توجهی به حال روز مردم خواهند کرد؟ یا آیا آنان به فریادهای آزادی خواهانه مردم در آخر گوش فرا خواهند داد؟ آیا حتی ملت متوجه خطری که در پیش ‌رویشان است، هستند؟ سوالاتی است که متاسفانه پاسخم بر اساس برداشت هایم از رویدادها و خبرهای رسیده از داخل و خارج از کشور، منفی است. این برداشت دلیلی نمیشود که تسلیم شویم و یا خاموش مانیم! باید در مقابل این نظام و جناحها و لایه های متعددش ایستاد و یک اپوزیسیون منسجم را سازمان و سامان داد.

از اپوزیسیون چه انتظاری باید داشت؟

اپوزیسیون موجود با تمام هزینه هایی که پرداخته، که بسیار سنگین هم بوده، راهی جز رسیدن به یک ائتلاف بر اساس حفظ منافع ملی و همکاری بر اساس وجدان ملی و انسانی ندارد. در اینکه همه نیروهای دموکراتیک ملی به این نتیجه رسیده یا خواهند رسید من شکی ندارم. اما چه وقت به این نتیجه و با چه نیرویی به هم می‌رسند، سوالیست که پاسخش بسیار دشوار است.

به هر تقدیر، این ائتلاف ملی میتواند در چهارچوبی مشخص که “جنبش راه همه آزادیخواهان ایران- جنبش رها” تسلیم مردم ایران کرده است، صورت پذیر باشد. خلاصه ی این چارچوب را که در ۸ بند ساده تبیین شده است را در زیر اورده‌ام؛

۱- حفظ تماميت ارضى ، وحدت ملى ايرانيان و استقلال سیاسی کشور .

٢- نفیِ کامل جمهوری اسلامى و باورمندی به اصلاح ناپذیری آن.

٣- استقرار دموكراسى پارلمانى در ايران با تشکیل حکومت دموکراتیک ملی موقت و زمینه سازی انتخابات آزاد و منصفانه نمایندگان، بر اساس بیانیه بین المجالس پاریس در سال ١٩٩٤، جهتِ تشکیل مجلس موسسان با تعیینِ زمانی معین برای انتخاباتِ سراسری.

٤- جدایی دين و ايدئولوژی از نهادِهای حكومتی.

٥- باور به نفىِ هر نوع ستم و استبداد و هرنوع  فرهنگی، عقیدتی، طبقاتی، صنفی، جنسیتی و قومی و همچنین باور به تلاش برای احقاقِ عدالت اجتماعی و ارتقای رفاه عمومی برای تمامی مردم ایران. 

٦- باور داشتن به مبارزه خشونت پرهیز با حق دفاعِ از خود .

٧- مبناى شيوه اداره و مديريت كشور ، قانون اساسى آينده خواهد بود كه براساس روح اعلاميه جهانىِ حقوق بشر توسط مجلس مؤسسان به تصويب خواهد رسيد.

٨- نوع نظام اينده كشور بوسيله ملت ايران در يك همه پرسى، بر اساس قانون اساسى ارائه شده توسط نمایندگان ملت، تعيين خواهد شد.

هدف ائتلاف ملی بصورت روشن “گذار از جمهوری اسلامی به حکومت دموکراتیک ملی” است. ما، تمام نیروهای ملی، میتوانیم بر روی محتوای نظام دموکراتیک ملی به توافق برسیم. نیروهای تشکیل دهنده این ائتلاف ملی، نیروهای جمهوری خواه و طرفداران سامانه پادشاهی پارلمانی یا بعبارت دیگر تمام شکلهای سیاسی ممکنه است. منظور از محتوای حکومت دموکراتیک، سیستمی است که میتواند تظمین کننده حیات سیاسی تمامی نیروهای دموکراتیک ملی باشد. این محتوا را من در سیستم پارلمانی میبینم. سیستمی که در محتوا و شکل حکومتش؛ چه جمهوریخواه و چه پادشاهی پارلمانی، چه طرفداران لیبرال یا سوسیال دموکرات و چه مرکز گرا، غیر متمرکز و یا حتی فدرالیسم باشند، میتوانند جای خود را در ان بیابند و سیستم هم میتواند پاسخگوی نیازهای سیاسی انان باشد. در این سیستم تمام نیروهای دموکراتیک ملی در تصمیمات سیاسی میاوانند بر اساس وزن سیاسی-اجتماعی شان اثر گذار و قادر به ابراز وجود در صحنه‌های سیاسی و معرفی نمایندگان شان به مجلس باشند.

البته از همان ابتدا تمام فاکتورها و بازیگران صحنه سیاسی کشور باید قبول کنند که انتخابات در کشور بصورت واقعی و بر اساس اعلامیه جهانی بین المجالس ۱۹۹۴ پاریس میباید باشد. یعنی انتخابات آزاد و منصفانه- Free and Fair Election- باید باشد.

شوربختانه در حال حاضر بعضی از این بازیگران صحنه سیاسی، بدنبال “میراث باستانی” برای اثبات “حقانیت” شان در راهکاری که برای مبارزه با استبداد حاکم ارائه میکنند، هستند. بعضی از انان، رویداد ۲۸ مرداد را کودتا و دیگری قیام‌ ملی میدادند! بعضی دیگر، رویداد ۵۷ را شورش و برخی انقلاب معرفی میکنند. از این گونه مثالها بسیار میتوانم برایتان بیاورم و مطمئن هستم که شما نیز بهتر از من این واقعیتهای تلخ سیاسی-اجتماعی مان را چشیده و با پوست و استخوانتان درک کرده اید.

از اینها بدتر، هر گروه و گرایشی، بنا به تفسیرهای مستند به خود؛ گروه، جریان و گرایش خود را آلترناتیو واقعی میبیند و یا سعی به نشان دادن آن به عنوان قدرتمندترین جریان سیاسی-اجتماعی جمهوری اسلامی، به دیگر جریانات و نهادهای داخلی و بین المللی معرفی نماید. در بعضی از موارد، کار بجایی میرسد که مردم را به سه گروه، خودی، ناخودی و “بی‌خودی” تقسیم میکنند. آنان آن بخش از مردم که تابع سیاست ها و یا همسو با سیاست های آنان هستند را خودی، مخالفان خود را ناخودی معرفی و میشناسانند. بخش دیگری از مردم را که به این دو جریان همسویی ندارند را “بی‌خود”، یعنی جریان دنباله رو می دانند.

جریانات، نهادها و گرایشهایی که اینگونه تقسیم بندی‌ها را میکنند، از همان ابتدا فقط سر ستیز با مستبد حاکم بر خود را دارند، نه کاری با استبداد یا سیستم استبدادی! آنها خود مستبد و تولید کنند سیستم استبدادی دیگری خواهند شد، که فقط نام‌ها و شکلهای حکمت استبدادی را تغییر خواهند داد، آن هم اگر بتوانند.

هموطن، پیام ترامپ ساده و بسیار روشن بود، او قصد جنگ با نظام حاکم بر ایران را در حال حاضر ندارد. این بدین معنی نیست که او صلح دوست است و یا ایران دوست! شرایط برای اخذ آنچه که او میخواهد هنوز فراهم نشده و با در نظر گرفتن شرایط موجود، ترامپ به سیاست اقتصادی و دیپلماتیک فشار حداکثری برای رسیدن با خواسته‌اش ادامه خواهد داد. اما امکان ادامه این شرایط نه برای دولت ترامپ و نه برای جمهوری اسلامی امکان ناپذیر است و دیر یا زود تغییر خواهد کرد. در آن زمان است که شوربختی این ملت دو صد چندان خواهد شد و نظام حاکم بر ایران، از ترس مردن تلاش به خودکشی خواهد کرد! یا تن به قرارداد های خفتبار خواهد داد و یا راه دیگری نخواهند یافت، جز “مرگ قهرمانانه”. انهم نه با جان خودشان بلکه با جان و خون فرزندان مردم ایران. در این میان نا‌امید کننده تر، مردم و نیروهای بازدارنده اند که خاموش هستند.

چرایی افسردگی و خاموشی نیروهای مردمی را میتواند در عملکرد و روشهای تبلیغاتی نیروهای نظام جهل و خرافه پرور دریافت. این نیروها بل تروزچ و پخش تبلیعات کلیشه‌ ایگنونه جو میسازند که نیروهای برانداز نیروهای اجنبی و اجنبی پرست هستند. با فریادی که سر میدهند، “تا کی مردم باید هزینه دهند”، مر م را از مبارزه ترسانده و تفکر “مرگ خوب است برای همسایه” را جا بندازند. یعنی بگذار دیگر هزینه دهد نه تو! یا با سر دادن این پیام کلیشه که می‌گویند ،”شما بیرون گود نشسته‌اید و میگوید لنگش کن!”. اینگونه در فکر مردم میخواهند حک کنند که آنان که در تبعید و یا خارج از کشورشان هستند از روی میل و رضا رفتند. یادشان رفته که این نظام چه کشتاری کرده و با چه جرمهای واهی چه انسانهای پاکی را با زندانهای طولانی مدت اسیر کرده. اینها همه صداهای گمراه کننده و برای به حاشیه کشاندن و افسرده کردن ملت است و با واقعیتها فاصله بسیار دارند. آنان برای مردم چاه مرگ‌ کنده اند و میخواهند هر صدایی که مردم را به خطر پیش رویشان آگاه کند، به هر نحوی که ممکن است خاموش کنند. یا حداقل آن صداها و تفکرات را در اذهان مردم مخدوش سازند!

باید از انانی که میگویند که مردم دیگر نمی خواهند هزینه دهند، پرسید که اگر جنگی درگیرد، چه تعداد کثیری از مردم ایران کشته خواهند شد؟ باید از آنان پرسید که اگر جنگ آغاز شود، چه هزینه سنگینی مردم و نسلهای آینده خواهند پرداخت؟ آیا انان بما میگویند که هر روز که این نظام باقی میماند، چه هزینه سر سام آوری برای ملت به بار میاورد؟ نه، فقط میگویند که باید هزینه نداد و و منتطر ناجی بود که میاید و او خودش همه کارها را “درست” میکند. انان میخواهند فرهنگ “انتظار” را به روش مبارزه با استبداد تبدیل کنند تا مردم باور کنند که بدون پرداختن هزینه امکان زندگی کردن به مانند یک انسان خوشبخت ممکن است. آنان با تمام توانشان در حال به اجرا درآوردن پروژه یاس و “خاموش ماندن” هستند.

قطعا هیچ بخش از نیروهای اپوزیسیون دموکرات ملی نمیگوید “تنها راه ما این یا آن است”، میگویند “بهترین راه ما تشکیل هسته های مخفی و مستقل مردمی برای بدست آوردن قدرت سیاسی و رسیدن به حاکمیت بر کشورشان” است. مردم قطعا میتوانند، با مدیریت مردمی و کسب تجربه مبارزاتی با استبداد، مسیری پیروزی را بپیمایند. آنان در این‌مسیر شبکه‌های مبارزاتی شان گسترده و در نهایت پیروزمند حکومت ملی خودشان را برقرار خواهند کرد. من و دیگر نیروهای اپوزیسیون ملی باورمندیم، هیچ راهی جز تکیه به خود و ساختن کشورمان بدست خودمان برای ما باقی نمانده است. پس باید برای رسیدن و ساختن شبکه‌های مردمی برای مبارزه با استبداد دینی تلاش کرد.

در این میان، هر کوششی که در جهت ائتلاف ملی برای گذار از جمهوری اسلامی به حکومت دموکراتیک ملی ‌بیانجامد باید حمایت، همراهی و تقویت شود. زمان آن نیست که شخص گرایی، حزب پرستی و از گرایشهای سیاسی مان مذهب سیاسی بسازیم و آنرا با “تقدس” به دیگران تحمیل و شرط همکاری مان قرار دهیم.

ایران متعلق به تمام ایرانیان است و تمام ایرانیان میباید توانایی مشارکت در تعیین سرنوشت کشورشان را داشته باشند.

با مهر

اکبر کریمیان 

۲۹ شهریور ۹۸

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید